...:::... سن سیز ...:::...

...:::... سن سیز ...:::...

گل سن سیز داریخمیشام ؛ بیلرسن نئجه

گلیرسن یوخوما هر گون هرگئجه

 گله ئیدم قوینونا ایسته دیگیم جه 

 دردیمین درمانی آزربایجانیم

 كاش گلیب گوریدیم- حالینی بوله یدیم

 آغلایان گوزونون-یاشینی سیله ئیدیم

 آمنیم گولشنیم آزربایجانیم

 چئکیلمز یولللارین كئچه بوله ئیدیم

شاه بولاغ سویوندان ایچه بوله ئیدیم 

 دردیمین درمانی آزربایجانیم

 سوندو اوره گیمی نئچه آرزولار

 سیخدی اوره گیمی سیخدی دویغولار

 كاش یئتیره سنه منی بویوللار

آمنیم گولشنیم آزربایجانیم

 اجدادیمی خبر آلسان

تورك اوغلویام توركم اوغول

 آزربایجان منیم ائلیم

آزربایجان منیم ائلیم

 دوغرانسادا دیلیم دیلیم 

باشقا دیله چونن دگیل

...:::... امام رضا علیه السلام ...:::...


:::یا امام رضا:::


مدت هاست دلتنگ آقام امام رضا شدم 

خیلی دل تنگشم

بار گناه ...

یا رضا شندیم گناه کار ها رو راه می دی

شنیدم خیلی مهربونی و کریمی

شنیدم مریض ها رو شفا می دی

شنیدم ...

اما می دونی چیه اقا جون؟

همه این ها به کنار

درد من

مریضی و ... نیست

درد من تویی...

درد من دوری از توست

فقط خدا می دونه که چقدر دارم بال بال می زنم

عکس حرمت رو نشونم نده

حسودیم می شه می بینم بعضی ها رفتن حرمت

حسودیم می شه بعضی ها می رن حرمت و خاطرات ضریح زیبات رو تعریف می کنن

از همه چیز بیشتر به کبوترات حسودیم می شه

خوش به حال کبوترات

با بال هاشون دور ضریحت می گردن و می گردن ...




شعری زیبا از حمید برقعی


هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم ؟

من اگر اینهمه بیدار نباشم چه کنم ؟ 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم ؟ 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم ؟ 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم ؟

راستی ، اینهمه بیمار نباشم چه کنم ؟ 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو یکبار نباشم چه کنم ؟

ابرویت تیغ مصری است که جان میطلبد

به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم ؟ 

خواستم نام مرا هم بنویسند همین

سر بازار خریدار نباشم چه کنم ؟ 

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا

فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم ؟

سید حمید رضا برقعی

این پست را جزو شعر های عاشقانه می زارم چون عشق فقط امام رضا و بس

...:::... شعر عاشقانه 1 ...:::..

...:::...  شعر عاشقانه 1 ...:::...


گریه کردم گریه هم این بار آرامــم نکرد 

هرچه کردم هرچه آه انگـار آرامــم نکرد 

 

روستا از چشم من افتاد دیگر مثل قـبل 

گرمــی آغـــوش شالـــیزار آرامــم نکرد 

 

بی تو خشکیدندپاهایم کسی راهم نبرد 

درد دل با ســــایه و دیـــــوار آرامــم نکرد 

 

خواسـتم دیگر فراموشــت کنم اما نشد 

خواستــم اما نشد این کــار آرامــم نکرد 

 

سوختــم آنگــونه درتب آه از مادر بــپرس 

دستـــمال تــب بر نمــــدار آرامـــم نـکرد 

 

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت 

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد